اِسْتِحْسان 2

اِسْتِحْسان

اِسْتِحْسان‌، اصطلاحی‌ برای‌ روشی‌ از روش‌های‌ اجتهادی‌ در فقه‌ اهل‌ سنت‌ که‌ غالباً در عرض‌ قیاس‌ مطرح‌ شده و در علم اصول مباحث حجّت به مناسبت از آن سخن رفته است.

استحسان‌ در منابع‌ اصولی

با شکل‌گیری‌ مذاهب‌ فقهی‌، اختلاف‌ درباره استحسان‌ که‌ از مباحثات‌ شافعی‌ نشأت‌ گرفته‌ بود، استمرار یافت‌ و دامنه آن‌ به‌ آثار اصولی‌ کشیده‌ شد که‌ موج‌ تألیف‌ آنها از سده ۴ق‌/۱۰ م‌ آغاز شد، با نگرشی‌ تحلیلی‌ باید گفت‌ شافعی‌ شیوه‌ای‌ فقهی‌ با عنوان‌ «استحسان‌» را مورد حمله‌ قرار داده‌ بود که‌ آن‌ را ترک‌ یک‌ دلیل‌ شرعی‌ (قیاس‌) بدون‌ در دست‌ داشتن‌ دلیلی‌ معتبر می‌انگاشت‌،

اما استحسان‌ بدین‌ معنا اگر پیش‌ از شافعی‌ وجود داشته‌ است‌، به‌ تحقیق‌ پس‌ از تدوین‌ علم‌ اصول‌، هرگز نمی‌توانست‌ از سوی‌ فقیهی‌ معتبر از هر مذهب‌ فقهی‌ موردتأیید قرار گیرد، خوارزمی‌ در گزارش‌ خود درباره جایگاه‌ استحسان‌ نزد مذاهب‌ سده ۴ق‌، آن‌ را در زمره ادله مورداختلاف‌ آورده‌، و از مختصات‌ فقه‌ حنفی‌ شمرده‌ است‌؛ در حالی‌ که‌ او عدول‌ از تعمیم‌ یک‌ حکم‌ عام‌ در مواردی‌ خاص‌ به‌ رعایت‌ عرف‌ و گریز از عسر و حرج‌ نزد مالکیان‌ را استصلاح‌، و نه‌ استحسان‌ نامیده‌ است، [1][2]

گویا در این‌ عصر حنفیان‌ به‌ عنوان‌ تنها هواداران‌ این‌ شیوه‌، آن‌ را با همین‌ نام‌ موردحمایت‌ قرار می‌دادند و در برابر حملات‌ شافعیان‌ پاسخ‌گو بودند، در حالی‌ که‌ این‌ اختلاف‌ ثمره عملى‌ چندانى‌ نداشت.

اقسام استحسان

۱. استحسان به نصّ و اثر: دست برداشتن از دلیل یا قیاس به جهت نصّ خاصی که در مسأله وجود دارد.

۲. استحسان به اجماع: دست برداشتن از دلیل یا قیاس به سبب وجود اجماع در مسأله.

۳. استحسان به ضرورت: ترک عمل به دلیل یا قیاس، به جهت اقتضای ضرورت.

۴. استحسان به مصلحت: ترک عمل به دلیل یا قیاس، به جهت مصلحت عام.

۵. استحسان‌ به‌ اعتبار وجه‌ِ عدول‌ که در آثار اصولی‌ حنفیان‌، این خود بر دو قسم‌ است‌: استحسان‌ القیاس‌ و آن‌ استحسانی‌ است‌ که‌ در آن‌ عدول‌ از یک‌ قیاس‌ جلی‌ و ضعیف‌ الاثر به‌ قیاس‌ دیگری‌ است‌ که‌ خفی‌، اما قوی‌الاثر است‌؛

قسم‌ دیگر استحسانی‌ است‌ که‌ وجه‌ عدول‌ در آن‌ عنایت‌ به‌ یک‌ اثر، اجماع‌ یا ضرورتی‌ بوده‌ باشد که‌ ترک‌ قیاس‌ را اقتضا دارد. [۳][4]

به‌ هر تقدیر برپایه چنین‌ برداشتی‌ از استحسان‌ حنفی‌ بود که‌ عالمانی‌ از حنفیه‌ چون‌ سرخسی‌ و پزدوی‌ و عالمانی‌ از دیگر مذاهب‌ چون‌ ابن‌ سمعانی‌ شافعی‌ و ابن‌ حاجب‌ مالکی‌، اختلاف‌ درباره مشروعیت‌ استحسان‌ را نزاعی‌ لفظی‌ پنداشته‌اند. [5][6][7][8]

در میان‌ تعریف‌های‌ ارائه‌ شده‌ از سوی‌ حنفیان‌، گاه‌ تعاریف‌ دیگری‌ نیز دیده‌ می‌شوند که‌ با تعریف‌های‌ یاد شده‌ تفاوت‌ پایه‌ای‌ دارند و برخی‌ از حنفیان‌، استحسان‌ را ترک‌ عمل‌ به‌ قیاس‌ در برخی‌ از موارد شمول‌ آن‌ دانسته‌اند و آن‌ را به‌گونه‌ای‌ از تخصیص‌ بازگردانیده‌اند. [9]

اما تعریفی‌ که‌ آمدی‌ [10] از قول‌ برخی‌ از حنفیان‌ نقل‌ کرده‌، و برپایه آن‌ استحسان‌ دلیلی‌ دانسته‌ شده‌ است‌ که‌ در اندیشه مجتهد خطور می‌کند و کلمات‌ را یارای‌ بیان‌ آن‌ نیست‌، برداشتی‌ غریب‌ است‌ که‌ راه‌ را بر ناقدان‌ می‌گشاید.

حجیت استحسان از دیدگاه امامیه

در حجیّت و عدم حجیّت استحسان میان اهل سنّت اختلاف است، لیکن فقیهان امامیّه به اتّفاق، آن را حجّت نمی‌دانند، مگر آن که به ظواهر کتاب یا سنّت بازگشت کند یا از ملازمه عقلی استفاده شود،

البته برخی از معانی استحسان همچون عمل به یکی از دو دلیل که قوی‌تر است، هر چند فی نفسه صحیح می‌باشد، لیکن آن را در زمره دلیل مستقل قرار دادن صحیح نیست. [11] [12] [13] [14]

ادلّه حجیت

مدافعان‌ِ استحسان‌ در جهت‌ اثبات‌ حجیت‌ آن‌ به‌ ادله گوناگون‌ تمسک‌ جسته‌اند:

ادلّه قرآنى

۱. «.. فَبَشّر عِباد الَّذينَ يَستَمِعونَ القَولَ فَيَتَّبِعونَ احسَنَه.» [1۵]

۲. «واتَّبِعوا احسَنَ ما انزِلَ الَيكُم مِن رَبّكُم.» .[1۶]

۳. «وكَتَبنا لَهُ فِى‌الالواحِ مِن كُلّ شَى‌ءٍ مَوعِظَةً وتَفصيلًا لِكُلّ شَى‌ءٍ فَخُذها بِقُوَّةٍ وأمُر قَومَكَ يَأخُذوا بِاحسَنِها.» [1۷] [1۸] [1۹]در اين آيات، پيروى از «قول أحسن» و عمل به آن ستايش يا به آن دستور داده شده كه اين امر، اعتبار شرعى پيروى از احسن و عمل به آن را مى‌رساند،

عدم معرفى «احسن» از سوى شارع‌ در اين آيات بدين معناست كه شناخت احسن به ‌خود مکلّف واگذار شده است.

 نقد ادله قرآنی

بر اين استدلال، نقدهايى صورت گرفته؛ از جمله:

 نقداول

۱. در اين آيات، لفظ «أحسن» در معناى لغوى خود به كار رفته كه با معانى اصطلاحى استحسان ( حجّت بر حكم يا موضوع حكم شرعى) بيگانه است [2۰] و خطاب، موعظه‌اى است كه به قرينه كلماتى از قبيل «عباد»، «اتّبعوا»، «قومك» به همه مردم (مجتهد و غير مجتهد) القا شده است،

بدين‌سبب علامه طباطبایی [2۱] «يَأخُذوا بِاحسَنِها» را چنين معنا مى‌ كند: قومت را امر كن تا به آنچه تورات از حسنات و نيكي‌ها بيان كرده عمل كنند.

 نقد دوم

۲. مفاد آيات، پيروى از آنچه خود نيكو مى‌پنداريد نيست، بلكه آن است كه از احسن پيروى كنيد كه راه تشخيص آن موافقت كتاب و سنّت است [2۲]،

زيرا احكام، تابع مصالح و مفاسدى است كه شرع آن را تعيين مى‌كند و عقل بشر به آن نمى‌رسد؛ امّا پيروى از آنچه مردم، نيكو مى‌پندارند چيزى جز حكم به ميل و هوا نيست [2۳]، بنابراين از آيات، عدم حجيّت استحسان استفاده مى‌شود.

نقد سوم

۳. اگر اين آيات در مقام بيان اعتبار استحسان باشد بايد بتوان عمل به استحسان در زمينه استنباط را جايگزين لفظ «احسن» كرد، درحالى‌كه با اين جايگزينى، معناى آیه درست نخواهد بود. [2۴]

نقدچهارم

۴. مفاد آيه دوم آن است كه نيكوترين چيز از آنچه نازل شده بايد مورد پيروى باشد؛ امّا ثابت نشده كه مورد استحسان از «ما انزِلَ» است، چه رسد به اين كه «احسَنَ ما انزِلَ» باشد [2۵] [2۶]

به بيان ديگر، در تعيين اينكه استحسان از «ما انزِلَ» است يا نه، نمى‌توان به اين آيه استناد كرد، زيرا بديهى است كه حكم، موضوع خود را اثبات نمى‌كند. [2۷]

آیات دیگر

برخى از اهل سنّت [2۸] [2۹]، برای اعتبار استحسان به آیات «.. یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الیُسرَ..» [3۰] و «.. ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجعَلَ عَلَیکُم مِن حَرَجٍ..» [3۱] که اراده آسانی و تخفیف خداوند بر بندگان را مطرح کرده استدلال کرده و استحسان را از مصادیق نفی عسر و حرج دانسته‌اند.

استدلال به اين آیات بر حجيت استحسان ضعيف است، زيرا مفاد اين آیات نفى حكم حرجى است؛ مثلًا اگر وضو در هواى سرد براى انسان زيانبار باشد يا موجب تشديد بيمارى او گردد، حكم وجوب از آن برداشته مى‌شود،

پس ادلّه نفى عسر و حرج بيش از نفى حكم‌ دلالتى ندارد، درحالى‌كه معتقدان به حجيت استحسان درصدد اثبات احکام شرعی با آن هستند.

روایات

همچنین‌ روایتی‌ از زبان‌ ابن‌ مسعود با مضمون‌ «مارا¸ه‌ المسلمون‌ حسناً فهو عندالله‌ حسن‌: آنچه‌ را مسلمانان‌ نیکو شمارند، همان‌ نزد خداوند نیکوست‌»، مورداستناد قرار گرفته‌، و حتی‌ در این‌ باره‌ به‌ دلیل‌ اجماع‌ نیز تمسک‌ شده‌ است. [3۲][3۳][3۴][3۵][3۶][3۷][3۸]

پی نوشت

1. خوارزمی‌، محمد، مفاتیح‌ العلوم‌، ج۱، ص۷، به‌ کوشش‌ فان‌ فلوتن‌، لیدن‌، ۱۸۹۵م.

2. خوارزمی‌، محمد، مفاتیح‌ العلوم‌، ج۱، ص۹، به‌ کوشش‌ فان‌ فلوتن‌، لیدن‌، ۱۸۹۵م.

3. سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۲-۲۰۳، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.

4. پزدوی‌، علی‌، «اصول‌ الفقه‌»، در حاشیه کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۵-۶، علاءالدین‌ بخاری.

5. سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۱، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.

6. پزدوی‌، علی‌، «اصول‌ الفقه‌»، در حاشیه کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۱۳، علاءالدین‌ بخاری.

7. شوکانی‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۱، ص۲۴۱، قاهره‌، مکتبة مصطفی‌ البابی‌ الحلبی.

8. ابن‌ حاجب‌، عثمان‌، منتهی‌ الوصول‌ و الامل‌، ج۱، ص۲۰۸، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م.

9. ابواسحاق‌ شیرازی‌، ابراهیم‌، «اللمع‌ فی‌ اصول‌ الفقه‌»، همراه‌ تخریج‌ الاحادیث‌ غماری‌، ج۱، ص۳۳۱، بیروت‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م.

10. آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۳، ص۳۹۳، به‌کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.

11. السید محمد تقی الحکیم، الاصول العامة للفقه المقارن، ص۳۶۱-۳۶۳.   

12. اصول الفقه، ۲، ص۱۸۰.    .

13. انوار الاصول، ۲، ص۵۳۰-۵۳۱.    .

14. الموسوعة الفقهیة المیسّرة، ج۲، ص۴۰۵.    .

15. زمر/سوره۳۹، آیه۱۸.   

1۶. زمر/سوره۳۹، آیه۵۵.   

1۷. اعراف‌/سوره۷، آیه۱۴۵.   

1۸. آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، ج۴، ص۱۶۵، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.

1۹.ابن‌ قدامه مقدسى‌، عبدالله‌، روضة الناظر، ج۱، ص۴۷۴، به‌كوشش‌ سيف‌الدين‌ كاتب‌، بيروت‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م.

2۰.غزالى‌، محمد، المستصفى‌، ج۱، ص۲۷۷، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.

2۱.علامه طباطبايى، الميزان، ج۸، ص۲۴۶.

2۲.الاحكام، ابن حزم، الاحکام‌، ج۵، ص۱۹۲، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.

2۳.ابن‌ قدامه مقدسى‌، عبدالله‌، روضة الناظر، ج۱، ص۴۷۵، به‌كوشش‌ سيف‌الدين‌ كاتب‌، بيروت‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م.

2۴. السید محمد تقی الحکیم، الاصول العامة للفقه المقارن، ص۳۷۴.   

2۵.غزالى‌، محمد، المستصفى‌، ج۱، ص۲۷۷، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.

2۶.آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، ج۴، ص۱۶۵، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.

2۷.السید محمد تقی الحکیم، الاصول العامة للفقه المقارن، ص۳۷۴.   

2۸.سرخسى‌، محمد، المبسوط، ج۱۰، ص۱۴۵، قاهره‌، مطبعة الاستقامه.

2۹. خاستگاه‌هاى اختلاف در فقه مذاهب، ص۴۷۵.

3۰. بقره/سوره۲، آیه۱۸۵.   

3۱.مائده/سوره۵، آیه۶.   

3۲.ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۱۹۵، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.

3۳.سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۰، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.

3۴.سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۷، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.

3۵.غزالی‌، محمد، المستصفی‌، ج۱، ص۲۷۵، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.

3۶. آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۳، ص۳۹۳، به‌کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.

3۷. احمد بن‌ حنبل‌، مسند، ج۱، ص۲۷۹، قاهره‌، ۱۳۱۳ق.

3۸. حاکم‌ نیشابوری‌، محمد، المستدرک‌، ج۳، ص۷۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۳۴ق.

منابع

(۱) آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.

(۲) ابن‌ حاجب‌، عثمان‌، منتهى‌ الوصول‌ و الامل‌، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م.

(۳) ابن‌ حزم‌، على‌، الاحكام‌، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.

(۴) ابن‌ عدي‌، عبدالله‌، الكامل‌، بيروت‌، ۱۹۸۵م.

(۵) ابن‌ عربى‌، محمد، احكام‌ القرآن‌، به‌كوشش‌ على‌ محمد بجاوي‌، بيروت‌، ۱۳۹۲ق‌/۱۹۷۲م.

(۶) ابن‌ قاسم‌، عبدالرحمان‌، المدونة الكبري‌، قاهره‌، ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ق.

(۷) ابن‌ قدامه مقدسى‌، عبدالله‌، روضة الناظر، به‌كوشش‌ سيف‌الدين‌ كاتب‌، بيروت‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م.

(۸) ابن‌ نديم‌، الفهرست.

(۹) ابواسحاق‌ شيرازي‌، ابراهيم‌، «اللمع‌ فى‌ اصول‌ الفقه‌»، همراه‌ تخريج‌ الاحاديث‌ غماري‌، بيروت‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م.

(۱۰) ابوالحسين‌ بصري‌، محمد، المعتمد، به‌كوشش‌ محمد حميدالله‌ و ديگران‌، دمشق‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م.

(۱۱) ابوزهره‌، محمد، ابوحنيفه، قاهره‌، ۱۹۵۵م.

(۱۲) ابويوسف‌، يعقوب‌، الخراج‌، بيروت‌، ۱۳۹۹ق‌/۱۹۷۹م.

(۱۳) احمد بن‌ حنبل‌، مسند، قاهره‌، ۱۳۱۳ق.

(۱۴) بخاري‌، محمد، صحيح‌، همراه‌ با حاشيه سندي‌، قاهره.

(۱۵) پزدوي‌، على‌، «اصول‌ الفقه‌»، در حاشيه كشف‌ الاسرار.

(۱۶) تركى‌، عبدالله‌، اصول‌ مذهب‌ احمد بن‌ حنبل‌، عين‌ شمس‌، ۱۳۹۴ق‌/۱۹۷۴م.

(۱۷) جرجانى‌، على‌، التعريفات‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق.

(۱۸) حاكم‌ نيشابوري‌، محمد، المستدرك‌، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۳۴ق.

(۱۹) خوارزمى‌، محمد، مفاتيح‌ العلوم‌، به‌ كوشش‌ فان‌ فلوتن‌، ليدن‌، ۱۸۹۵م.

(۲۰) سبكى‌، عبدالوهاب‌، الابهاج‌ فى‌ شرح‌ المنهاج‌، بيروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م.

(۲۱) سرخسى‌، محمد، اصول‌، به‌كوشش‌ ابوالوفا افغانى‌، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۷۲ق.

(۲۲) سرخسى‌، محمد، المبسوط، قاهره‌، مطبعة الاستقامه.

(۲۳) سيابى‌، خلفان‌، فصول‌ الاصول‌، مسقط، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.

(۲۴) شاطبى‌، ابراهيم‌، الاعتصام‌، قاهره‌، ۱۳۳۱ق‌/۱۹۱۳م.

(۲۵) شاطبى‌، ابراهيم‌، الموافقات‌، قاهره‌، المكتبة التجاريه.

(۲۶) شافعى‌، محمد، الام‌، بولاق‌، ۱۳۲۱-۱۳۲۶ق.

(۲۷) شافعى‌، محمد، الرساله، به‌كوشش‌ احمد محمد شاكر، قاهره‌، ۱۳۵۸ق‌/۱۹۳۹م.

(۲۸) شوكانى‌، محمد، ارشاد الفحول‌، قاهره‌، مكتبة مصطفى‌ البابى‌ الحلبی.

(۲۹) صنعانى‌، عبدالرزاق‌، المصنف‌، به‌كوشش‌ حبيب‌ الرحمان‌ اعظمى‌، بيروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.

(۳۰) عطار، حسن‌، حاشية على‌ جمع‌ الجوامع‌، قاهره‌، المكتبة التجاريه.

(۳۱) علاءالدين‌ بخاري‌، عبدالعزيز، كشف‌ الاسرار، استانبول‌، ۱۳۰۸ق.

(۳۲) غزالى‌، محمد، المستصفى‌، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.

(۳۳) قرآن‌ كريم.

(۳۴) محمد بن‌ حسن‌ شيبانى‌، الاصل‌، به‌كوشش‌ ابوالوفا افغانى‌، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۹۱ق.

(۳۵) مزنى‌، «المختصر»، همراه‌ الام‌ شافعى‌، بيروت‌، دارالمعرفه.

(۳۶) مكى‌، موفق‌، مناقب‌ ابى‌ حنيفه، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۲۱ق.

منابع دیگر (برای توضیح بیشتر درباره استحسان)

• دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «استحسان»، ج۸، ص۳۲۹۹.   

• فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۴۲۷-۴۲۸.   

• دائرة المعارف قرآن کریم، برگرفته از مقاله إستحسان.   

http://wikifeqh.ir/برداشت از ویکی فقه- ایلیا(دکترحسین محمدی مبارز)

ایجاد کننده پست 156

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Related Posts

کلمه مورد نظر را تایپ کنید و کلید اینتر را بفشارید در غیر اینصورت با دکمه Esc خارج شوید.

بازگشت به بالا