بانوی شاعر- سمانه خلف زاده

امام حسن علیه السلام

خواندن روضه ات از بس که جگر میخواهد

کار هر بی هنری نیست هنر میخواهد

یاکریمی به تمنای کریمی که تویی

پرشکسته ،به بقیع آمده، پر میخواهد

ابرها روی مزارت دلشان میگیرد

باد هم از سر کوی تو خبر میخواهد

گرچه بی شمع و چراغ است مزار تو ولی

شب ماتم زدگان از تو سحر میخواهد

ای وجودت همه اکسیر نفهمیده تو را

یارت از دشمن اگر کیسه ی زر میخواهد

حرز بازوی پسر داشت نشان ازینکه

سرفرازی همه جا اذن پدر میخواهد

صحبت از عاشقی قاسم و عبدالله است

صحبت از وادی عشق است که سر میخواهد

روضه ات با جگر و تشت فقط کامل نیست

روضه ات بی کسی و  کوچه و در میخواهد

تشنه ی حُسن تو هستند حَسن مرثیه ها

شاعر از چشمه ی چشم تو نظر می خواهد…

#سمانه خلف زاده

یا حضرت معصومه سلام الله علیها

در مه قدم برداشتم تا تو

وقتی رسیدم صحن باران بود

حال عجیبی داشت گلدسته

لبریز از آیات قرآن بود

باران می آمد ناگهان دیدم

رنگین کمان روی حرم پل زد

دیدم کهوالشمس بحسبانٍ

خورشید بالای شبستان بود

آباد شد دنیای ویرانم

آرامشی  گل کرد در جانم

آرامشی که قبل طوفان نه

آرامشی که بعد طوفان بود

از دور دیدم یک  کبوتر را

که دور میشد از حرم اما

در چشمهایش شوق جریان داشت

شاید که راهی خراسان بود

دور ضریحت نور پیدا بود

در اشک مردم شور پیدا بود

میخواست مشهد را زنی از تو…

این تازه یک تن از هزاران بود

معصومه اخت الرضا المعصوم

نطلب شفاعه منک یا حورا 

روی لبان زائرت بانو

این حرفها پیدا و پنهان بود

بانو قسم به چشم دریایت

به قطره قطره اشک زیبایت

زیر قدوم تو گلستان شد

قم پیش از آن تنها بیابان بود

دیده تو را چشمم هر آیینه

هر بار در ایوان آیینه

از لطف تو شبهای آدینه

در شهر من،آیینه بندان بود

من نورکم کل الوطن معمور

شیراز ،مشهد،قم سه شهر نور

اما مدینه….زادگاه تو

ای کاش آن هم جزء ایران بود

#سمانه خلف زاده

شهید

از زبان همسر شهید

به لحظه لحظه ی لبخندهای تو سوگند

که رفت بعد تو از لحظه لحظه ام لبخند

چه قدر بودنمان در کنار هم کوتاه

چه قدر بعد تو آوای گریه هام بلند

که گفته است درِخانه بعد توبسته ست؟

مدام خاطره ها می روند و می آیند

گرفته حلقه ی اشکی فضای چشمم را

به یاد حلقه ی دستت که مثل گردنبند…

پر از تلاطمم آری نمی رسد هرگز

به بی قراری من بی قراری اَروند

خوش است دور سر تو همیشه چرخیدن

چه غبطه ها که نخوردم به حال آن سربند

نمانده وقت زیادی به عید..می آیی؟

به شوق آمدنت دود می شود اسفند

#دفاع_مقدس

#شهدا

#سمانه خلف زاده

حضرت حُر

درست لحظه‌ی تاریک ناامید شدن

رسید شام عزایش به صبح عید شدن

تمام حسرت ماهیِ تنگ، دریا بود

میان هیات امواج ناپدید شدن

رسید و دید به صحرا که عشق می‌بارید

که با حسین چه حاجت به بایزید شدن

میان آن همه کوفیِ موسفید کسی

رسیده بود به معنای روسفید شدن

بهشت خنده به لب در بغل گرفت او را

چه قدر فاصله کم بود تا بعید شدن

و حر میانه‌ی میدان عشق ثابت کرد:

در این هلاکت دنیا خوشا شهید شدن

#اصحاب الحسین

#حضرت حُر

#سمانه خلف زاده

ایجاد کننده پست 146

4 thoughts on “بانوی شاعر- سمانه خلف زاده

  1. بخ بخ
    مرحبا از براعت استهلال جگر در بیت نخستین که تداعی امام حسن علیه السلام است مشخص بود که با شعری جاندار و پرمایه و سرشار از صنایع بدیعی طرف هستیم.
    آفرین بر شما. ومرحبا برحضرت استاد دکترمحمدی مبارز که علاقمندام به مباهله را با شاعران خوب آشنا میکند

  2. سلام
    وای ممنونم استاد محمدی عزیز
    چه شاعران خوبی رو تو انجمن و ادبخانه ی مباهله معرفی میکنید.
    ازتون ممنونم
    چه شعرای خوبی بودن🌹💚🌹

  3. درود بر استاد مبارز گرانسنگ
    زهی سعادت و فرخندگی است آشنایی با ادبخانه ارجمند مباهله.
    با قدرت بیش از بیش کار خویش را ادامه دهید.
    محظوظ شدیم.
    ضمنا اشعار این بانوی شاعره نیز زیبا و دلنشین بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Related Posts

کلمه مورد نظر را تایپ کنید و کلید اینتر را بفشارید در غیر اینصورت با دکمه Esc خارج شوید.

بازگشت به بالا