شاعر مجتبی خرسندی

“در معرض عدم”

بدون لطف تو شادی به فکر غم شدن است
وجود یکسره در معرض عدم شدن است

به جلوه آمده در تو تمام “کن فیکون”
جواب خواسته های تو لاجرم “شدن” است

به بودن تو گره خورده است بودن ما
به شوق توست که دم فکر بازدم شدن است

به مجلسی که در آن صحبت از فضائل توست
کدام مرتبه را قدرت علم شدن است؟

برای از تو نوشتن درخت های جهان
تمام حسرتشان کاغذ و قلم شدن است

تویی که آینه ی کعبه ای و آن عملی
که در برابر تو واجب است خم شدن است

کمال مرتبه ی شاعران دوره ی ما
در آستان تو عمان و محتشم شدن است

چگونه درک کنم بخشش تو را ؟ وقتی
که منسب پسرت اسوه ی کرم شدن است

به گرد و خاک بقیعت قسم که در آنجا
تمام حسرت ما زائر حرم شدن است

“هادی”

سیاهی زینت شب نیست،شب زیبنده از ماه است
اگر هادی تو باشی خوش به حال هرکه گمراه است

من از آیینه ی “بل هم اضل” ها خوب فهمیدم
از انسان برتر آن حیوان که از شان تو آگاه است

هزاران ابن اکثم از حضورت فیض می بردند
که ریگی روبروی کوه چیزی کمتر از کاه است

تویی بالاتر از بالا و ما پایین تر از پایین
میان ما و تو بیش از زمین تا آسمان راه است

نخواهد رفت تا معراج درک تو خیال ما
که نخل شأن تو بالا و دست عقل کوتاه است

تمام گوش ها را تشنه ی جام سخن کردی
که در دنیا هرآن چیزی که شیرین است دلخواه است

به هر تصویر از آیینه های جامعه دیدیم
که هر معصوم یک آیینه ی شفافِ الله است

روایات شما آنقدر دل برده از این شاعر
که تنها از مضامین شما دم می زند تاهست.

مجتبی خرسندی

ایجاد کننده پست 155

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Related Posts

کلمه مورد نظر را تایپ کنید و کلید اینتر را بفشارید در غیر اینصورت با دکمه Esc خارج شوید.

بازگشت به بالا