ماه بانوی قم

به دیوار و در این بیت توحید
فروغ عترت و قرآن توان دید

بود این بارگاه خلد آذین
حریم دخت هفتم خسرو دین

مزار حضرت معصومه اینجاست
رضا را خواهر مظلومه اینجاست

چو اینجا شد چراغ عشق روشن
به دلها این حرم شد پرتو افکن

بُوَد این درگه از ابواب رحمت
در باغى است از باغ جنّت

که اشک عاشقان شد جویبارش
نمى گردد خزان هرگز بهارش

تو اى زائر به تعظیم شعائر
ببوس این درگه پر نور وطاهر

بیا اینجا به اشک خود وضو کن
بیا جان خود اینجا شست و شو کن

بپا خیز و بخوان اذن دُخولش
اجازت از خداگیر ورسولش

به اذن حیدر و زهراى اطهر
به اذن یازده معصوم دیگر

قدم چون مى نهى داخل از این در
بگو بسم اللّه و اللّه اکبر

زند چون حلقه براین درگدائى
به گوش جان او آید ندائى

که:اى سائل! دعایت مستجاب است
محبّ آل عصمت، کامیاب است

بخواه ازرحمت حق هر چه خواهى
که بى حدّ است الطاف الهى

«حسانا»،قم که دارُالمؤمنین است
در ِباغ بهشت اندر زمین است

حبیب الله چایچیان

***

محفوظ از بلا بود این دار مؤمنین

طوفان به دور نوح نیآمد دراین زمین

از لطف حق شرافت این خاک را ببین

یک در گشوده می شود ازخلد، ازاین زمین

بوی بهشت می وزد از مرغزار قم

روزی که حشر و نشر قیامت بپا شو

ایمان و کفر نیک و بد از هم جدا شود

بهر حساب خلق چه میزان بپا شود

بر اهل قم محاسبه در قبرها شود

در دست اوست در همه باب اختیار قم

هر جا که موج فتنه ترا در میان گرفت

طغیان نمود ظلم و تمام جهان گرفت

فصل بهار زندگیت را خزان گرفت

باید که پند از (زکی باغبان) گرفت

خود را کشید و رفت به قم یا جوار قم

مرحوم زکی باغبان(معاصر شاه سلیمان صفوی ۱۰۷۷–۱۱۰۵ قمری)

****

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه تنهایی‌ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی‌ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم می‌کشد مرا
بی‌اختیار سمت حرم می‌کشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل می‌کند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست می‌دهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کننند‌هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگری‌ست
خونین‌تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری‌ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می‌شویم
وقتی که با ملائکه همگام می‌شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکر و زن‌ها کنیزهات

زیباترین خاطره‌هامان نگفتنی‌ست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی‌ست

باران میان مرمر آیینه دیدنی‌ست
این صحنه در برابر آیینه دیدنی‌ست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین‌جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قم‌ایم
جاروکشان خواهر خورشید هشتم‌ایم

اعجاز این ضریح که همواره بی‌حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف‌های خود اصرار می‌کنم
در مثنوی و در غزل اقرار می‌کنم

ما در کنار دختر موسی نشسته‌ایم
عمری‌ست محو او به تماشا نشسته‌ایم

اینجا کویر داغ و نمک‌زار شور نیست
ما روبروی پهنه دریا نشسته‌ایم

قم سال‌هاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته‌ایم

بوی مدینه می‌وزد از شهر ما، بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته‌ایم

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان
از دست ما چه‌ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می‌شوم
روزی که زیر پای شما خاک می‌شوم

سیدحمیدرضا برقعی

***

در مه قدم برداشتم تا تو

وقتی رسیدم صحن ،باران بود

حال قشنگی داشت گلدسته

لبریز از آیات  قران بود

یادم می آید مادرم می گفت

حوض حرم دریاست ساحل باش

اینجا که می آیی به رسم عشق

پاتابه سر،سرتابه پا دل باش

اینجا همه مانند آهویند

ضامن شدن ارثی ست میدانند

چشمان مردم غرق امید است

وقتی زیارتنامه می خوانند

معصومهٌ اختُ الرضا المعصوم

نطلب شفاعه منکِ یا حورا

کل اُسرتک بالجودِ معروفین

حیدر ابوکِ و اُمّکِ الزهرا

هر بار در صحن تو مشهد را

از راه خیلی دور میبینم

شب هم که باشدشهر راسرشار

از نور بیت النور میبینم

گم میشود تنهایی ام در شهر

وقتی که باشم با تو رو در رو

هر بار در ایوان ایینه

می بینی ام می بینمت بانو

دلهای ما را مرقدت در قم

راهی به سوی مشهد و ری کرد

اری برای درک خوشبختی

باید ارم را تا حرم طی کرد

#سمانه خلف زاده

****

اگر درياچۀ قم را توشوق جزرومد هستی

كويرسردو خالی رابهار بی عدد هستی

خدارا شكر،خورشيدی وتاصبح ابد هستی

نمك پرورده ای هستيم برخوان شما بانو

من ازحزن خيابان ساحلی،بغض انارستان

من ازاندوه دورچارمردان تا خودِ شيخان

من ازسودای بازارو هزاران جلوۀ دكّان

خودم را ميرسانم سمت ايوان شما بانو

پرازنُه سالگی هستم كه درصحن شما گم بود

پرازذوق كبوترهاپراز رويای گندم بود

پرازعطر بهشتى كه نصيب مردم قم بود

تمام كودكی هايم به قربان شما بانو

هوای مسجد اعظم شهادت گونه غم دارد

اگر اينروزها شهرم غمش رابيش وكم دارد

چه غم قم راكه درقلبش نگينی چون حرم دارد

هميشه دست ما باشد به دامان شما بانو

#سيده فاطمه موسوى

****

«بانو»

دوباره مثل دلِ شعله ها پریشانم
به آهِ زلزله ای بیقرار و ویرانم


دلم شکسته تراز کوزه های درخاک است
که زیر بار غبارینِ غصه پنهانم

شدم مترسک بی اختیار و آه از این
که پای بند به قانون جبرِ انسانم

دوباره آمده ام زیر چتر تو بانو
که مثل برکه پُر از حرفهای بارانم


تو عینِ ساحلِ آرامشی، ولی افسوس
من از جزیره جدا مانده، شکلِ توفانم

رسیده ام تهِ خط، درقطار بی برگشت
شبیه نقطۀ تاریکِ خط پایانم

برای بارشِ آیینِ ایلیاییِ تو
نیازمند تر از خواهشِ درختانم

بتاب بر دل یخ بسته ام که می دانی
از انجمادِ خودم،خسته و گریزانم


تو از تبار تب و تاب و تابشی،بانو
من از قبیلۀ افسرده زمستانم

دکترایلیا(حسین محمدی مبارز)

ماه بانو

نشسته ام بنویسم حرم، حرم، بانو
چه خوب شد که دوباره کبوترم، بانو

نشسته ام بنویسم مرا به قم ببری
دو هفته ای شده اصلا نمی­پرم، بانو

نشسته ام بنویسم مرا رها نکنی
که بی تو راه به جایی نمی­برم، بانو

مسیح نیز مریض مرا علاج نکرد
ولی به لطف تو امروز بهترم،بانو

امام زاده ی موسی بن جعفری، خانم
غلام­زاده ی موسی بن جعفرم، بانو

سلام بانوی خیرات، بانوی برکات
هزار بار بر این خیر مقدمت صلوات

به شرط آنکه فدایت شوند سر دادند
به شرط آنکه برایت شوند، پَر دادند

شفیعه ی همه، مدیون چادرت هستیم
به لطف توست به ما سایه ای اگر دادند

تمام حاجت خود را نوشتم و بعدا
حساب کردم و دیدم که بیشتر دادند

قدم گذاشتی و یک نفس زدی و سپس
به علم حوزه ی علمیه ها اثر دادند

چهار امام کمال تو را بیان کردند
چهار امام جلال تو را خبر دادند

چهار امام نوشتند احترام تو را
شکوه نام تو را،جلوه ی مقام تو را

بلند عرش خداهم ردیف شانه ی تو
بهشت باغچه ای درحیاط خانه ی تو

قدم به سمت مدینه زدم نفهمیدم
چطورشد که رسیدم به آستانه ی تو

من و تو هر دوبه دنبال یک هدف هستیم
تویی روانه ی مشهد منم روانه ی تو

حریمت آینه، ایوانت آینه، آری
چقدر آینه در آینه است خانه ی تو

شبیه فاطمه، همسایه آبرویش را
گرفت شب به شب از گریه ی شبانه ی تو

بخوان نماز شبت را که استفاده کنیم
و پخش کن رطبت را که استفاده کنیم

کریمه! سفره ی نان را بدست تو دادند
همیشه روزی مان را بدست تو دادند

چگونه دل نگران قیامتم باشم
دل منِ نگران را بدست تو دادند

کلید قفل حرم را بدست ما دادند
کلید قفل جنان را بدست تو دادند

قلمروی تو خلاصه نمی­شود در قم
همه زمین و زمان را به دست تو دادند

نجات مردم قم دست “میرزای قمی” است
نجات هر دو جهان را بدست تو دادند

نگاه ما همه بر آفتاب محشر توست
دخیل ما همه بر رشته ی معجر توست

نکرده است کسی غیر حق تماشایت
ز بس که خالق تو آفریده بالایت

تو ازدواج نکردی به خاطر اینکه
نبود هیچ کسی هم طراز و همتایت

کنار جلوه ی تو می­شود خدا را دید
تو کوه طوری و بابای توست موسایت

تمام مردم دنیا به پات می­میرند
فقط همینکه بگوید: فدات بابایت

تویی که این همه باشد عطای امروزت
خودت بگو که چقدر است عطای فردایت

یگانه دختر موسی بگیر دست مرا
شفیع جنت کبری بگیر دست مرا

تو آن همیشه کرم، من همیشه نوکر تو
مرا بزرگ نوشته است ذره پرور تو

کنیز بود اگر مادرت، کنیز تو بود
هزار حضرت مریم کنیز مادر تو

تو آنقدر عظمت داشتی که ازمادر
فقط امام رضا می­شود برادر تو

و از میان پسرهای موسیِ جعفر
فقط امام رضا بود سایه ی سر تو
…..
خدا کند که نگیرد به چوبِ ناقه سرت
خدا کند که نگیردبه سنگ،معجر تو

خدا کند که دراینجا پَرَت به درنخورد
شبیه مادر زینب، سرت به در نخورد

علی اکبر لطیفیان

****

روبرویت السلامم را به لب تا میبرم

فیض لبخند تو را هرلحظه گویا میبرم

چشم بارانی من تا حوض صحنت میرسد

رود را اینگونه من تا قلب دریا میبرم

چلچراغ صحن تو خورشید میباشد فقط

وای من خورشید را دارم چه بالا میبرم

کوله باری از گناه آورده بودم با خودم

کوله کوله خیر و نیکی با خود اما میبرم

برکت نان حلال سفره ی بابا تویی

من هم از خوان شما رزق خودم را میبرم

دستِ ردهرگز نخواهد خوردبر این سینه ام

حاجتم را عاقبت یا میبرم یا میبرم

بی برو برگرد یا زینب به لب می اورم

نام معصوم تو را هرگاه، هرجا میبرم

قلب آب و آینه همراه من می ایستد

هر زمان که در حرم من نام زهرا میبرم

محمدرضا نادعلیان

ایجاد کننده پست 155

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Related Posts

کلمه مورد نظر را تایپ کنید و کلید اینتر را بفشارید در غیر اینصورت با دکمه Esc خارج شوید.

بازگشت به بالا