نگارش بی نقطه

نگارش بی نقطه(متن بی نقطه)

                                                                  هُو الله

             طومار‌ی در ‌سوگ اما‌م سو‌م  ( درود کردگار سوی او )

آه! هرگاه محرم می رسد(1)،

هوای ملال را در کوی دلها ، دَمادم می دمد و هم آسای هر سال ؛ رهاورد آلام را همراه

می آورد. آری در محرّم،  آگاهی، هم کاسه ­ی معمّا می گردد و سؤال، همدمِ اسرار و سوگواری، مائده­ ی روح !

محرّم همواره آوای رَهاوی(2) سالار را سر می دهد، سالاری که در وادی دلدادگی سرود دلداده‌ها را سرداد

و در راه دادگری سررا.

او هماور کوهی واهمه را موم ،  هراس را سردرگم، و مرگ را در گور کرد.

او کودکی مردآسا را در گاهواره ­ای همراه مادر آورد که حرمله را در گلوگاه معرکه رسوا کرد.

امّا حرمله هم، کمر محکم کوه را کاه کرد و ماه را هلال و کار حرامی را در ماه حرام، حلال.

در گرما گرم معرکه هم  رودی گوارا ،گلوی گرم گرگ‌ ها را سرد می کرد و دل مادری را دردآلود.

دردا که گرمای هور(3) را لمس کرد و لاله ها را در صحرا، رها.

هُرمِ(4) هور، عودِ عمر کودک معصوم را دود کرد و سراسر صحرا را معطّر.

دودِ آه امام هُمام هم، روی ماه محرّم را لکه دار کرد و مکدّر.

الهی، سودای کسی را در سر دارم که همه عالم را واله و دلداده کرده، مردی که رود گوارا را رها کرد و مرام و مردی را کامروا.

آری ، سروِ ماه روی امام، در ساحل رود؛ کاری کرد که سِگرمه­ ی مرمری رود را درهم آورد.

علمدار آل رسول و معلم اصول و عالم عامل علوم علوی و مدرس مدرسه راد مردی،

در گرمگاه، درس دلاوری می داد.

آه! گاه وداع امام همام،  آرام آرام آمد و وعده دلارام وصال الهی را همای الهام  آورد

و امام ، راهوار(5) را آماده کرد و مادر آلام(6) هم، وی را راهی گودال کرد.

کم کم صدای هلهله کرکس ها و آوای دُهل سلسله هوی و هوس درآمد.

در عصر گاهی گله­ ی وسوسه ، سردارِ کردار و ولی کردگار را لگدمال کرد و کودکِ سه ساله ای را سوگوار!

امّا راه امام را اسوه­ ی حلم و اسطوره­ ی حوصله، هم ‌گام سرها و همراه اسراء ادامه داد

  و  وادی هول و هراس را طی کرد.

وه! که  ملکه مُلک کلمه، سِلک کلام امام را کامل کرد و کلامِ سره ­ای سرود

که مالک مکر و مکّاری را در محکمه مردمی، محکوم و مملوک کرد.

کار امام هم، اوهام دوده ­ی حرام را دود ، رود آلوده ­ی طمع را وارد ورطه ای محدود

و درهای سرای واهی هوس را مسدود کرد

و آل رسول ‌را مسعود.

همو ، آوار وار آمد و گوساله سامری مردم ساده لوح را محو کرد و اهالی سحر و ساحری را آواره.

دلم گواهی می‌دهدکه عمل امام ، اساس اسلام را محکم کرد و اسم و رسم هر مُسلم را عَلمِ عالم .

آه! طومارِکلام ما طی می گردد. امّا طومارِ ملال وی، کی می گردد؟

 سحرگاهی می رسد که سواری رعد آسا، سلاح گرمِ مهر را همراه می آورد

و آوای هواداری سالار را سر می دهد و اسلامِ ملول را هم دلداری.

سحرگاهی که اسلام در مدار دلاوری او می گردد،‌ حلالِ حرام کرده،‌ حلال می گردد و حرامِ حلال،‌حرام .

آری، مهدی آل علی ( سلام کردگار سوی او ) می رسد و رهاوردِ عدل را همراهِ روح الهی (7) می آورد 

و روح آگاهی را در عالم می دمد و هاله‌ی گمراهی می ­رود و گله­ ی وسوسه می رمد.

آه! سحر گاه، کی می ­رسد؟

دکتر ایلیا(حسین ‌محمّدی مبارز)https://adabkhane.com/

1. ادیبانی که افعالی مانند «می‌رسد» را «میرسد» می‌نویسند و نقطه دار محسوب می‌کنند،

اگر پیشوند «می» را از افعال متن بردارند. ساختار جملات برهم نخواهد خورد.

2. آوای نصیحت آمیز.    3. خورشید.       4.حرارت آتش.      5. اسب.          6. زینب کبری(س)    7. حضرت عیسی (ع).

ایجاد کننده پست 155

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلمه مورد نظر را تایپ کنید و کلید اینتر را بفشارید در غیر اینصورت با دکمه Esc خارج شوید.

بازگشت به بالا