یاسرحجازی – شاعر

جیب دلم پر از هوس عاشقانه هاستگرمای دستهای نجیب تو پس کجاست؟ دوران پادشاهی عقلم به سر رسیدعشقت شبیه لشگر نادر جهانگشاست شیراز واره های تنت غرق بوی گلپشت حصار پیرهنت باغ دلگشاست از واژه ها توقع وصف تو کاهلی استتشبیه چشمهات خودش عین افتراست عقلم به حل مسئله ات قد نمی دهدواضح ترین معادله […]

رضا گلستانی – شاعر

می نشیند کنار ایوانتشاعری با هوای بارانیشاعری که همیشه محتاج استشاعری که… خودت که میدانی خوش بحالش که عاشق تو شدهمی نویسد برای دلدارشمی نویسد برای تو با عشقکاش بودم بجای خودکارش کاش می شد بجای آن باشمتا که بی اختیار در مویت…می نوشتم هزار بیت غزلمی شدم شاعر سر کویت بی گمان قدر لیله […]

«شب قدر» – شعر ایلیا

بوی سکوت و سادگی شب، شنیدنی استاحساسِ روشن از شب خاموش، ساده نیست باقایقی به شیوۀ آبی ترین خیالپارو بزن بسوی شب ولحظه ای نایست در جایی از جزیرۀ نام آشنای شبگنجی خدا نهفته،ولی نقشه دست کیست؟ نخلِ جوان عقل من اینجا که قد نداد!ماندم میانِ پیچک بی تابِ چیست،چیست؟ باید که تا سپیده نخوابید […]

کلمه مورد نظر را تایپ کنید و کلید اینتر را بفشارید در غیر اینصورت با دکمه Esc خارج شوید.

بازگشت به بالا