گنه کرد در بلخ آهنگری/به شوشتر زدند گردن مسگری – ضرب المثل۳۰

ضرب المثل۳۰ بسم الله الرحمن الرحیم  هست کلید درِ گنجِ حکیم گنه کرد در بلخ آهنگری / به شوشتر زدند گردن مسگری گردن زدن مسگر ✳در روزگاری دور آهنگری در بلخ (شمال خراسان)می زیست که مثل همه ی آهنگران داستان های ایرانی، چوب لای چرخ حاکم وقت می گذاشت.  او بجز آهن و آتش و […]

این نیز بگذرد – ضرب المثل29

ضرب المثل29 بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید درِ گنجِ حکیم این نیز بگذرد در زمان‌های قدیم پادشاهی قدرتمند زندگی می‌کرد که وزیران خردمند زیادی را در خدمت داشت. روزی این پادشاه با نارضایتی وزیران خود را فرا خواند و به آن‌ها گفت: «احساس بسیار عجیبی دارم. دوست دارم انگشتری داشته باشم که حال مرا […]

واکاوی واژگان12 – مهمان

واکاوی واژگان 12 – واژه مهمان مهمان/ میهمان: مِیه و مِه = بزرگ + مان(جایگاه ماندن، مثل خانه/خانمان) اما، اصل واژه خانه، خانمان است. مان در خانمان ،جایگاه اصلی سکونت است و خانه، گذرگاه و خان است. پس میهمان:  یعنی بزرگی که از خان (خانه) عبور کرده و به مان(جایگاه ماندن) می رسد و می […]

استخوان لای زخم گذاشتن- ضرب العسل28

ضرب العسل28 بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید درِ گنجِ حکیم استخوان لای زخم گذاشتن ✴قصابی بود که هنگام کار با ساتور،دستش را بریده بود و خون زیادی از زخمش می چکید . همسایگان جمع شدند و او را نزد حکیم باشی که پزشک شهرشان بود بردند . حکیم پس از مداوای زخم، می خواست […]

برو کشکت را بساب – ضرب المثل۲۷

ضرب المثل۲۷ بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید درِ گنجِ حکیم برو کشکت را بساب ✳می‌گویند روزی مرد کشک سابی، نزد شیخ بهائی رفت و از بیکاری و درماندگی شکایت و شکوه نمود و از او خواست تا اسم اعظم را به او بیاموزد. چون شنیده بود کسی که اسم اعظم را بداند درمانده نشود […]

نگارش بی نقطه

نگارش بی نقطه(متن بی نقطه)                                                                   هُو الله              طومار‌ی در ‌سوگ اما‌م سو‌م  ( درود کردگار سوی او ) آه! هرگاه محرم می رسد(1)، هوای ملال را در کوی دلها ، دَمادم می دمد و هم آسای هر سال ؛ رهاورد آلام را همراه می آورد. آری در محرّم،  آگاهی، هم کاسه ­ی معمّا […]

آفتابی شدن – ضرب المثل26

ضرب المثل26 بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید درِ گنجِ حکیم آفتابی شدن / آفتابی شد هر گاه كسی پس از از دیر زمانی از خانه یا محل اختفا بیرون آید و خود را نشان دهد، اصطلاحأ می گویند فلانی آفتابی شد. بحث بر سر آفتابی شدن است كه باید دید ریشه آن از كجا […]

واکاوی واژگان11 – برادر

واکاوی واژه برادرhttps://adabkhane.com/ ریشهbher هندواروپایی است به معنی بردن. برادر: بَرَنده، حمل کننده، حفظ کننده، حامی و پشتیبان، نگهبان آتش.. بَرادر: بَرا + در/بر +اَدر. یعنی آنکه برای آسایش ما کار(پشتیبانی و نگاهبانی و.. ) انجام می دهد. منبع : فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، دکتر محمد حسن دوست ج1 ص 431 همچنین شکل های دیگر […]

واکاوی واژگان 10- خواهر

واکاوی واژه خواهر/ خوهر مادینه ای که دارای یک پدر و مادر باشد. به نظر می‌رسد خواهر (خوهر) خواه+ پسوند معنا ساز ــَر یا ــار، است یعنی آنکه خواهنده( در حالت فاعلی زبان خوارزمی) و خواهانِ خانواده و آسایش آن است. دکتر ایلیا(حسین محمدی مبارز)https://adabkhane.com/

کلمه مورد نظر را تایپ کنید و کلید اینتر را بفشارید در غیر اینصورت با دکمه Esc خارج شوید.

بازگشت به بالا