استاد محسن صافی گلپایگانی – شاعر آیینی – شعری به استقبال از قصیده کوثریه مرحوم «سید رضا هندی»

بسم الله الرحمن الرحیم

يَا أَبَا الْحَسَنِ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ  يَا عَلِىَّ بْنَ أَبِى طالِبٍ

يَا حُجَّهَ اللهِ عَلى خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا

وَ تَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا

يا وَجِيهاً عِنْدَ اللهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللهِ

***

استقبال از قصیده کوثریه مرحوم سید رضا هندی

قصیده

أمُفَلَّجُ ثَغْرِکَ أم جَوْهر؟ * و رحیقُ رُضابِکَ أم سُکَّر؟

دندان تو هست آن یا گوهر * آب دهان است آن یا شکّر

قد قال لِثغْرِکَ صانِعُه: * إنّا اعطیناکَ الکوثر

خالق چه خوش از دندانت گفت * انّا اعطیناک الکوثر

و الخالُ بِخدِّکَ أم مِسکٌ * نقّطْتَ بهِ الوردَ الاحمَر

مشک است آن یا خال عذار است * یا بر گل سرخ است آن عنبر

أم ذاک الخالُ بِذاک الخَدّ * دِفَتیتُ النّد على مِجْمَر

آن خالِ سیه بر گونه تو * چون عودِ به آتشِ در مجمر

عَجباً من جمرتِهِ تَذکو *  و بها لایحترقُ العنبر!

من در عجبم از کار خدا * که نسوزد عنبر در آذر

یا مَن تبدو لِىَ وفْرَتُهُ * فى صبح مُحیّاهُ الازهر

ای آن که شوی ظاهر بر ما * با زلف سیاه و رخ انور

فاُجَنُّ به باللّیل اذا * یغشى «والصّبح إذا أسفر»

شامم به سیاهی زلفت شد * صبحم به جمالت شد از سر

ارحَمْ أرِقاً لو لم یَمْرَضْ  * بِنُعاسِ جُفوِنک لَم یَسْهَر

بر چشم خمار تو بیمارم * رحمی بنما بر من مضطر

تَبْیَضُّ لِهَجْرک عَیْناه * حَزَناً و مَدامِعُه تَحمَر

شد دیده سپید از محنت و غم * می‌‌بارد خون از دیده تر

یا للعشّاق لِمَفْتونٍ * بِهَوَى رَشَا أحوى أحْوَر

گیرید ای اهل وفا دستم * برده دل من آهوی دلبر

ان یبدُ لِذى طربٍ غَنىَّ * أو لاحَ لِذى نُسُکٍ کبَّر

عابد به لبش تکبیرِ عجب * مطرب به شعف از حُسن قمر

آمنتُ هوىً بِنُبُوّتِهِ  * وبِعینَیْه «سحر یوثر»

هستم به نبوّتِ تو مؤمن * خوش جادوی چشمت کرده اثر

أصفیْتُ الودّ لذى مَلَلٍ  * عیْشى بقطیعَتِهِ کدَّر

در عشق تو پابندم ز ازل * عیشم نکنی در غم یکسر

یا من قد آثرَ هجرانى * و علىّ بلُقیاهُ استأثَر

ای آن که گزیدی غیر مرا *تا کی ز فراقت غم پرور

أقسَمْتُ علیک بما اولتـ * ـک النَّضْرة مِن حسن المَنظر

بر حُسن و جمال رُخَت سوگند * که تو را بنموده نکو منظر

و بوجهک اذ یحمرّ حیاً * و بوجه مُحبّک اذ یصفر

 بر سرخی تو از شرم و حیا * بر روی محبِّ ز غم اصفر

و بِلُؤلؤ مِبْسَمِکَ المنظو * م و لؤلؤ دمْعِىَ اذ یُنثَر

به سرشک جاری‌‌ام از دیده * و به دندانت که بُوَد گوهر

أن تترُک هذا الهَجْرَ فلیـ * ـسَ یلیقُ بمثلِى َ أن یُهجَر

ما را نه سزا، هجران تو شد * از دوری رنج آور بگذر

فَاجْل الأقداحَ بصرفِ الرّا*ح ِ عسى الأفراح بها تُنشر

تا آن که شوم سیراب می‌ات * هر لحظه قدح به قدح آور

و اشغَل یُمناک بصبّ الکأ * سِ و خلِّ یَسارک للمِزْهَر

با دست یمین پیمانه بگیر * عود و تارت بر دست دِگر

فَدَمُ العنقودِ و لحنُ العو * دِ یُعید الخیْرَ و یَنفى الشرّ

زیرا که ز عود و خوشه تاک * خیر آید و گردد دفعِ شرّ

بَکِّرْ للسُّکْرِ قُبَیْلَ الفجْـ *ــرِ فصَفْوُ الدهرِ لِمَنْ بَکَّر

در وقت سحر بر خیز از شوق * تا آن که شوی سر مست سحر

هذا عملى فاسلُک سُبُلى * إن کُنت تَقِرُّ عَلى المُنکَرْ

در راه چو من قَدَمَی بردار * ای آن که بُوَد عملت منکر

فلقد أسَرفْتُ و ماأسلَفـ * ـت ُ لِنفسِى ما فیه اُعذَر

الحق که زیاده شده کارم * و ندارم توشه‌ی عذر آور

سَوَّدْتُ صحیفةَ أعمالى * و وکلتُ الأمر إلى حیدر

گر نامه سیه کردم ز خطا * امرم بسپارم بر حیدر

هو کهفى مِن نُوَبِ الدّنیا * و شفیِعى فى یوم المحشَر

آیم به پناهش وقت بلا * آید به شفاعت من محشر

قد تمّت لى بِولایتِهِ * نِعَمٌ جَمّت عن أن تُشکَر

در کف دارم ز ولایت او * صد نعمت ارزنده و بی مر

لأُصیبُ بها الحظَّ الأوفى * و أُخَصَّصُ بالسَّهمِ الأوفر

از نعمت‌های ولایی او * بر من برسد سهمی اوفر

بالحفظ من النّار الکبرى * و الأمنِ من الفزع الأکبر

در حفظ و امان از نار جحیم * در دوری از فَزَع اکبر

هل یَمْنَعُنى و هو السّاقى * أن أشرب من حوض الکوثر؟

باور نکنم که ننوشم آب * باشد اگر او ساقی کوثر

أم یطرُدُنى عن مائدةٍ * وُضِعت للقانع و المُعْتَر؟

آیا شود از سفره‌ی لطفش * منعم کند آن احسان‌گستر

یا مَن قد أنکر مِن آیا *تِ أبى حَسنٍ ما لایُنْکَر

از فضل علی تو چه می‌دانی * ای منکر نورِ هدایت‌گر

إن کُنتَ لجَهلِک بالأیّا * مِ جَحَدْتَ مقامَ أبى شُبَّر

نادان اگرت منکر شده‌ای * آثار و مقام ابو شبّر

فَاسْأل بدراً و اسأل اُحُداً * وَ سَلِ الأحزابَ و سَلْ خَیْبر

در بدر و اُحد به سراغش رو * یَلِ احزاب و فاتح خیبر

مَن دَبَّرَ فیها الأمرَ؟ و مَن * أردى الأبطال َ؟ وَ مَن دَمَّر؟

چه کسی افکنده به خاک سیه * به جز از حیدر، کمر کافر

مَن هدَّ حُصونَ الشّرکِ؟ وَ مَن * شاد الإسلامَ و مَن عَمَّر؟

ویران کرد او دژ کفر و ستم * دین را داد او همه عزّت و فرّ

من قدَّمَه طه و على * أهل الایمان له أُمَّر

چه کسی را خوانده نبی اولی * بعد از احمد شده او سرور

قاسَوْک أبا حسن ٍ! بِسِوا * ک و هل بالطَّوْدِ یُقاسُ الذر؟!

تو علی کجا و قیاس غیر  * چه قیاسی کوه و قیاس ذر

أنّى ساوَوک بمن ناوو *کَ؟ و هل ساوَوا نَعْلَى قنبر؟!

ناکس نشود هم شأن شما * حتی نشود کفش قنبر

مَن غیرُک من یُدعى لِلْحَر * بِ و للمحراب و للمِنْبَر؟

چه کسی غیر از تو به جنگ عدو * چه کسی در مسجد و در منبر

أفعالُ الخیرِ اذا انْتَشَرَت * فى الناسِ فأنتَ لَها مَصْدر

سر منشأ خیر و صلاحی تو * بر فعل ستوده تویی مصدر

و إذا ذُکِرَ المَعروفُ فَما * لِسِواک به شىءٌ یُذکَر

نامت شده مظهر نیکی‌ها * از غیر تو نَبوَد نام و اثر

أحیَیْتَ الدّینَ بأبیضَ قد* أودعْتَ به الموتَ الأحمَر

دین را کردی زنده به تیغت * تیغی که شُدَت موت احمر

قطباً للحربِ یُدیرُ الضّر * بَ و یَجلو الکربَ بیوم الکَر

شمشیر تو در گردشِ پِی پِی * با حمله تو غم رَوَد از بَر

فاصدَع بالأمر فَناصرُک الـ * ـبتّارُ و شانِئُکَ الأبتر

خود را بنما با بانگ رسا * بدگوی تو شد شأنش ابتر

لو لم تُؤمَر بالصّبر وکظـ*ـمِ الغَیْضِ و لَیْتَکَ لم تُؤمَر

بوده است امرت به شکیبایی * ای عاشق حقّ و خدا باور

ما نال الأمر أخو تیم * و تناوَلَهُ منه بحتر

بر جای نبیّ بنشسته شقی * صد توطئه شد بعد پیمبر

ما آل الأمر إلی التحکيم * و زائل موقفه الأشتر

شد سدّ رهت رأی حکمین * برگشته چرا مالک اشتر

لکن أعراضُ العاجِلِ ما *عَلِقَت بِرِدائِکَ یا جَوهرْ

محروم وجودت شد عالم * ای پهنه‌ی دنیا را جوهر

أنتَ المُهْتمُّ بِحفْظِ الدّیـ*نِ و غیرُک بالدُّنیا یَغتَر

از همّت تو دین شد به قوام * غرّی غیری، ز تو آید بر

أفعالُک ما کانت فیها * إلّا ذکرى لِمَن اذّکَّر

افعال تو شد رَه مشعل ما * کردار تو شد سر مشق بشر

حُجَجاً ألزمْتَ بها الخُصَمَا * ءَ و تَبْصرةً لِمَن استبْصَر

فعلت به جهان‌طلبان حجّت * و تویی بر اهل بصر، رهبر

آیاتُ جلالِکَ لاتُحصَى * و صِفاتُ کمالِکَ لاتُحصَر

آیات جلال تو بی احصا * آثار کمال تو بُهت آور

مَن طوَّلَ فیک مدائحَهُ  * عَن أدنى واجِبِها قَصَّر

گرچه سخنم به درازا شد * در وصف تو گفته بسی کم تر

فاقْبَلْ یا کعبةَ آمالى  * مِن هَدْىِ مدیحى ما استَیْسَر

از من بپذیر ای کعبه دل * این هدیه حک شده بر دفتر

(فاقبل مِن «محسن صافیـ»ــک *  هذا الشّعر مثل الکوثر

از «محسن صافی» دل خسته * بپذیر این چامه‌ی چون کوثر)https://adabkhane.com/

نظرات استادان و شعرا درباره شعر کوثریۀ حاج محسن صافی گلپایگانی

استاد افشین علا شاعر معاصر ملّی : بسیار نغز و استادانه است

استادحکیم باشی ادیب فرهیخته ازمشهدمقدس : بسیار عالی و هنرمندانه. از قدیم عاشق کوثریه بل مست آن بوده ام. چندین ترجمه منظوم از آن دیده ام هیچ کدام به زیبایی شعر شما (حاج محسن صافی گلپایگانی)نبوده. هنیئا لارباب النعیم نعیمهم. عنایت ساقی کوثر نصیبتان. نعمت ظل والد معظم مستدام باد.

دکتر ایلیا (حسین محمدی مبارز) : ویژگی های شعر کوثریۀ حاج محسن صافی گلپایگانی در استقبال ازقصیده کوثریه مرحوم سید رضا هندی، سه ویژگی ادبی دارد : 1. بر همان وزن 2. با همان قافیه 3. و دقیقاً بر همان محتوا بی کم و کاست است. اما ویژگی مکتبی آن، این است که قصیده کوثریه و ترجمه منظومش بر مبنای مکتب شعر شهودی، سروده شده ، یعنی شاعر آنچه دیده ، سروده است…https://adabkhane.com/

استاد احمد امامی (حوزه علمیه قم) :بسم الله الرحمن الرحیم. هم از شعر مرحوم سید هندی و هم از شعر زیبای شاعر توانا جناب آقای حاج آقا محسن صافی گلپایگانی لذت و بهره وافر بردم و روحم با ذکر مولا امیرالمومنین علی علیه السلام جلا گرفت . شعر مرحوم هندی واقعانغز و پر مغز است ، اما ترجمه استاد صافی گلپایگانی بهت آور است ،چون باید باحفظ همه جنبه های ادبی ، از محدوده کلام سید هندی فراتر نرفته و معنا را بطورکامل رسانده اند . خوشا به حالش که زبانش در مدح اهل بیت علیهم السلام گویا و بیانش شیواست.

ایجاد کننده پست 156

4 thoughts on “استاد محسن صافی گلپایگانی – شاعر آیینی – شعری به استقبال از قصیده کوثریه مرحوم «سید رضا هندی»

  1. بسم الله الرحمن الرحیم. هم از شعر مرحوم سید هندی و هم از شعر زیبای شاعر توانا جناب آقای حاج آقا محسن صافی گلپایگانی لذت و بهره وافر بردم و روحم با ذکر مولا امیرالمومنین علی علیه السلام جلا گرفت . شعر مرحوم هندی واقعانغز و پر مغز است ، اما ترجمه استاد صافی گلپایگانی بهت آور است ،چون باید باحفظ همه جنبه های ادبی ، از محدوده کلام سید هندی فراتر نرفته و معنا را بطورکامل رسانده اند . خوشا به حالش که زبانش در مدح اهل بیت علیهم السلام گویا و بیانش شیواست.

  2. باسلام. صاحب نظر را باید، تا نظر دهد
    آنجا که عقاب پر بریزد
    ازپشه لاغری چه خیزد
    عالی.عالی.عالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Related Posts

کلمه مورد نظر را تایپ کنید و کلید اینتر را بفشارید در غیر اینصورت با دکمه Esc خارج شوید.

بازگشت به بالا