شاعرسيدجوادميرصفی

بضاعتی مزجاة تقدیم به

حضرت علی اکبر علیه السلام

قلم از جاي خود برخيز اگر داري توانش را
وضو از خون کن و بنويس شرح داستانش را
پراز حرفست چشم مست آن مجنون ليلا زاد!
دريغا!چشم من هرگز نميفهمد زبانش را
اگر داغيست بردل يوسف وداوود را اين ست:
که رويش رانديد آن وکه نشنيداين اذانش را
امام کعبه وقتي ديد،دشت ازدشنه لبريزست
به قربانگاه خواند اول رسول مهربانش را
چه آغوش ست يا رب ! ساحل امن شهادت را
که دراین موجه ی خون،داده است ازکف عنانش را
چنان از ياد برده هستي خود را که مي بخشد
به هر تيغي که سمت او مي آيد باز جانش را!
بريزد خاک بر فرق سر دنيا که حق دارد
هرآن پيری که درخون خفته مي بيندجوانش را
عبايي که جهان را زير بال خويش مي گيرد
به تنگ آمد که باز آرد به خيمه دودمانش را
*
در اين اقليم مي خوانند ليلاهاي دلداده
به گوش گاهواره عاشقانه داستانش را
به جبهه مي فرستد شيرمردش راهمان مادر
که درتابوت خواهد ديدمشتي استخوانش را…

سیدمحمدجواد_میرصفی

هلا! در این کران فقط به حر، امان نمی رسد
که در کنار او به هیچ کس زیان نمی رسد

بهشت،خیمۀ عزای اوست این حقیقتی ست
که باورش به ذهن کوچک گمان نمی رسد

شروع شورش غمش ز شور اشک آدم ست
به درک گریه بر مصیبتش زمان نمی رسد

فلک!به گوش خود بخوان که ضجۀ زمینیان
به های های ناله فرشتگان نمی رسد

به نون و القلم ، قسم ، به آن شعر محتشم
قصيده بی سرودن از غمش به آن نمی رسد

به خيمه ها نمی رسید کاش پای ذوالجناح
که خیری از رسیدنش به کودکان نمی رسد

که دیده است خون به دل کنندمشک تشنه را؟
که هیچ میزبان چنین به میهمان نمی رسد

رباب را سه شعبه ذره ذره ذره آب کرد!
مگر که تیرت ای اجل به ناگهان نمی رسد ؟!

حسین داده بود جان کنار جسم اکبرش
که شمر میرسد به سر،ولی به جان نمی رسد

کشیدخنجر ازغلاف و روی سینه اش نشست
به حیرتم چرا عذاب از آسمان نمی رسد؟!

نمی بُرد چرا؟ مگر که تيز نیست خنجرش ؟
که هرچه ضربه میزند به استخوان نمی رسد

به سررسید قصه،روضه خوان چه میشود بگو
که هیچ چیز دست کم به ساربان نمی رسد

حکایتی ست خلوت تنور با سر حسین
ولی به بزم بوسه های خیزران نمی رسد

چقدر زجر می کشند کودکان عمو که نیست
که رفته است دست او به کاروان نمی رسد

رسید کاروان به شام، خوب گوش کن یزید
صداي ناله و صداي الامان نمی رسد

چنان بر اوج نیزه ها حماسه ساخت از بلا
که هرچه می دود به سوی او،جهان،نمی رسد

صلات ظهر خون به حق اقامه بست آنچنان
که تا ابد به گَرد سجده اش اذان نمی رسد!

اعوذ بالبلا ، هميشگي ست کربلا ، مگو
که گاه ابتلا و وقت امتحان نمي رسد

رسیده او به ما ولی نمی رسیم ما به او !
اگر که مرد بیقرار داستان نمی رسد

سيدجوادميرصفي

ایجاد کننده پست 155

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Related Posts

کلمه مورد نظر را تایپ کنید و کلید اینتر را بفشارید در غیر اینصورت با دکمه Esc خارج شوید.

بازگشت به بالا